الف : داواول"1"
نیازی نیست زیاد به مغزتان فشار بیاورید تا نمونه هایی از آنچه را که میخواهم برایتان بنویسم به یاد بیاورید.آخر این مساله آنقدر تکراری شده است که همه ما هر روزه از کنار بسیاری از این مسائل بدون اینکه حتی تلنگری به ما بزنند میگذریم . به هر حال آنچه که مرا واداشت تا این مسائل را برای شما بنویسم ، نه نصیحت گوش کن جاناست نه حتی تلنگری زدن به دیگران برای اتدیشیدن به خود یا آنچه پیرامونشان میگذرد .
تنها انگیزه من این بود و هست که چون دیگران هیچ مجالی به من برای بیان انیشه هایم نمی دهند و اگر هم مجال می دهند ، گوش نمیدهند یا اگر هم گوش بدهند منظورم را نمی فهمند ، یا اگر هم می فهمند ، خود را به نفهمیدن می زنند چون بر خلاف نظر آنها ، پس نادرست می باشد . من هم با خودم گفتم حال که از گفتن به نتیجه ای نمی رسی ، پس بنویس ...و نوشتم .
من ، مردی که در حال گذراندن دهه ی سوم زندگیش می باشد ، دارای همسر ، بدون فرزند ، دانشجوی سال آخر دکترای یکی از رشته های دانشگاهی این سرزمین که پس از زمین زدن حریف قدری به نام کنکور سراسری ، شدم دانشجو که چون دهل است و از دور دل را می برد و از نزدیک زهره را و حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی و همچین آش دهن سوزی نیست - حالا بماند که دهن سوز بودن آش چه ربطی به خوب بودنش دارد البته اگر نگوییم که از بس خوشمزه است کسی طاقت ندارد کمی سرد تر شود و سپس آن را بخورد که این جور هم از مزه آش چیزی نمی فمد – و هزار چیز دیگر که آنهایی که خود بوده اند از من بهتر میدانند و اگر نبوده اند چون نخورده اند نان گندم ، دیده اند به دست مردم .
به هر حال اگر تعریف از خود نباشد که هست ، من دانشجوی خوبی بودم و هستم . حالا دلیلش هوشی بود که از خانواده مادری به ارث برده بودم یا پشتکاری که از خانواده پدری ، یا هر دلیل دیگری که مادرم اعتقاد داشت و البته دارد که ژن خانواده مادری است یا هر علتی که پدرم . تازه همه این ها تا پیش از ازدواجم بود که تا سه نشود ، بازی نشود و مثلث پدر، مادرو همسر کامل نشود . همسرم نیز عقیده داشت و دارد که پشت سر هر مرد موفقی زنی می باشد و ازدواج سبب کامل شدن مرد می شود و ...
البته پیش از ازدواج زمانی که شدم روزنامه نگار اگر موفقیتی در کار می آمد به دست دلیلش مدیریت مدیر بود و تدبیر سر دبیر و همکاری همکاران که به هر حال نسبت به سه تای پیشین در مرتبه پسین قرار می گیرد .
در هر صورت تنها چیزی که در این کامیابی ها جایی نداشت ، تلاش و کوشش خودم بود . البته من منکر نقش دیگران و در کار بودن ابر و باد و مه و خورشید و فلک نبوده و نیستم و حتی اعتقاد سد در سد دارم که هیچ کاری بی کمک دیگران ندارد ثمری ولی ای کاش دیگران هم همین عقیده را داشتند .
خب ، بهتر است زیاد روده درازی نکنم – باز خدا خودش رحم کرد – و بروم سر اصل مطلب :
من که دانشجو هستم و اهل پژوهش، تصمیم گرفتم بررسی کنم منی که تا حالا یا پسر مادر بودم یا پدر و نه پسر هردوی آنها ، یا شوهر همسر و نه هر سه آنها اگر کمی شرایط تغییر کند ، تبدیل به چه کسی می شوم و این خود ماجرا شد ...