من با یه ذوق زدگی خاصی از همون فرشته پرسیدم یعنی من تو زندگیم وجدانمو زیر پا نذاشتم؟اونم جواب داد : " اگه نکیر و منکر به سراغت نیومدن چرا که نه؟بالاخره می خوای مشخصّاتتو بگی یا نه؟" مشخصّاتمو بهش گفتم.اونم همه رو وارد رایانه کرد.بعد از چند لحظه گفت : " متأسفانه اسم شما تو لیست ما نیست." همه فرشته هایی که اونجا بودن آهی کشیدن و گفتن : " اَ اَ اَه،تازه شارژ شده بودیم و از این که بعد از مدت ها گذر یه آدم به این جا افتاد کلی خوشحال شده بودیم."
گفتم پس بگو چرا وقتی منو دیدین این قدر ذوق زده شده بودین.این جور که معلومه کار و بار شما هم مث کار و بارا تو ایران کساد کساده.یکی از فرشته ها جواب داد : " حالا رو زمین اگه کار و بارا کساد باشه یه مشت مگس مزاحم برای پروندن پیدا میشه که به هر حال از نظر فیزیکی خودش کاریه ولی این جه به سبب این که ورودی بهشته هیچ نوع حیوون مزاحمی از جمله مگس پیدا نمیشه که دست کم با پروندن اونا سر خودمون گرم بکنیم،برای همینم هر از گاهی از فرط بیکاری بعضی از فرشتگان را بلغزد پای مث هاروت و ماروت.البته الان اوضاع یه مقدار بهتر شده و کارمون شیفتی شده،هر کدوم از فرشته ها یه چند وقتی دربون بهشتن یه چند وقتی هم دربون جهنم،این جوری عدالت خدایی هم رعایت میشه.البته دربون جهنم بودنم خودش مشکلاتی داره.اونجا برعکس اینجا،از صدقه سری شما آدما،ما اصلاً وقت سر خاروندنم نداریم،همین جور کرور کرور آدمه که برای جهنمی شدن صف بستن و ما هم باید مشخصّاتشونو چک کنیم و اجازه ورود بهشون بدیم."
گفتم پس اون صفی که من دیدم صف جهنمیا بوده.راسّی گفتی جهنم،میشه لطفاً اگه می تونین یه نگاهی هم به لیست جهنمیا بندازین؟شاید اسم من اونجا باشه.یکیشون گفت : " نه،تو رایانه ما فقط اسامی بهشتیاس."
گفتم تو زمین یه کسای بودن که بهشون هکر می گفتن.اونا می تونستن وارد رایانه های بقیه بشن و هر چی اطلاعات بخوان به دست بیارن.شما نمی تونین همچین کاری بکنین و وارد رایانه جهنمیا بشین و یه نگاهی به لیست اسامی اونا بندازین؟اینو گفتم و با یه نگاه معصومانه ای به یکی از فرشته ها که پشت یه رایانه نشسته بود خیره شدم و با یه لحن معصومانه تری گفتم please ،خواهش می کنم. ـ اینو تو فیلما زیاد دیده بودم ـ
اون فرشته هم مث کسایی که خودشونم میخان کاریو انجام بدن ولی جوری رفتار میکنن که انگار فقط به خاطر شخص درخواست کننده س که اون کارو انجام میدن صندلیشو به طرف رایانه چرخوند و گفت : " ما آخرش نه از کار خدا سر در آوردیم که چرا شما رو آفرید،نه از کار شما.اون از پدرتون که باعث شد ابلیس،رجیم بشه،اینم از تو که میخوای منو از راه به در کنی.ولی خب باشه،ببینم چکار می تونم برات انجام بدم.هر چی باشه از بیکاری بهتره و دست کم برای چند لحظه هم که شده سرمونو گرم میکنه." اینو گفت و شروع کرد با دکمه های صفحه کلید رایانه وررفتن.منم تو دلم گفتم آره جون عمَّت،تا حالا از این کارا نکردی؟تو که دست هر چی هکره از پشت بستی.
بعد از چند لحظه سرشو تکون داد و گفت : " نه خیر،تو لیست جهنمیا هم خبری از اسم تو نیست که نیست." گفتم مگه میشه؟من که زندگیم به بقیه نبرده بود،مردنم هم که با بقیه توفیر داشت،این جور که معلومه بهشت یا جهنم رفتنم هم به بقیه نرفته.تو زندگیم که می گفتم " از کجا آمده ام؟آمدنم بهر چه بود؟" مث این که قراره این جا هم بگم " به کجا می روم؟آخر ننمایی وطنم؟" اصلاً مگه یه همچین چیزی میشه که بشه؟
همون فرشته جواب داد : " تا حالا که سابقه نداشته.حالا گواهی فوتتو بده ببینم اشکال از کجاس؟" گفتم ولی من که گواهی فوت ندارم.گفت : " مگه میشه؟مث این که تو راسّی راسّی هیچ چیت به بقیه آدما نبرده؟آخه اگه تو گواهی فوت نداری،پس چی جوری فهمیدی که مردی؟" گفتم راستش...اصلاً بذارین از اول براتون تعریف کنم.
دنباله داره...
کورسو : امروز سال روز چیزاییه که چن تاشون دس کم برای من یکی بسی گرامی و شادی آورن و چن تاییشونم دریغ و اندوه آور.
شرر : نمی دونم شما هم با خوندنو شنیدنو دیدن چیزایی که این روزا تو گوشه و کنار جهان میگذرن داغ دلتون تازه میشه و دریغ و افسوس میخورین که چرا چون توانستیم،نکردیم یا نمی کنیم؟