د : زانوی شتر
گفتمی،زان رانت،که eat کنی،please کمی،give me.گفت به I،آی به eye.گر که خواهی رانت خوار گردی،در آغاز،بزی،چون بُزی،تا تو را باشد توان گوارش هر چیزی.چرا که رانت را با مزاج همه not سر سازگاری.پس از گشتن چون بُز،باید که بکوشی تا بدوشی،هر کسی را،با هر ضریب هوشی. سپس،بر تو راست و you must که بی کم و کاست،بنمایی فی زجاجی،خون پادو و حاجی.دیگر آن که باید که در stone دلی،گوی پیشی ز دیگران بربایی.پس از آن....گفتم با عتاب،please stop,and shut up.گر مرا بخواهد افتاد،این چنین رای،به my mind،در همین جا خواهم از god،جان این بنده،بگیراد.
من ز آخوندی،بپرسیدم سؤال
گو،چه خوردی تو،دراین۲۳سال
گفت،تنها،خورده ام من،غم تو
گفتم این،پیداست از،اشکم تو
کورسو : این رو من در ۱۴:۱۰ پنج شنبه ۱۷/۵/۸۱ نوشتم،و هر گونه همانندی هنگامه ای با هر رویدادی،خود به خودیه.
شرر: من،تا اون جایی که می تونستم،کوشیدم که روشن و آشکارا بنویسم.پس دیگه نگین،زانوی شتر،چه کارش با این چیزی که نوشتی؟اگه هم خواستین بگین،آزادین.از هر کسی که این نوشته رو میخونه،خواهش میکنم که اگه چیزیشو،در نیافته،بهم بگه،که اگه نگه،امیدوارم،که کیوان بشه،با اون هاله ای که دورشه.