من همیشه گمون می کردم،این جونورای شکارچی هستن که هنگام توله بودن،با بازی کردن،اون چیزایی رو که باید هنگام شکار بکار ببرن،یاد می گیرن.هیچ گاه بر این نبودم بازیایی که بچگیامون می کردیم، در آینده،چنین کارایی داشته باشن.بیشترین کارایی بازیا رو،اونم تازه بازیای گروهی،در جا انداختن کار گروهی و همکاری و یا پروراندن و شکوفا کردن ویژگیای نهفته بچه ها می دونستم.حالا بماند که اونایی که تو بازیایی همچون مامان بازی و دکتر بازی چیره دست بودن،تو بزرگیشوننم خوب می تونن با دخترا بازی کنن.

    پس از این همه سال، تازه دریافتم که من به چه اندازه نادون بودم و اگه تو این سرزمین زندگی نمی کردم و چنین سردمدارانی بر این کشور فرمان نمی روندن،نمی دونم نادونی و نا آگاهیم تا به کِی و کجا دنباله داشت.هنگامی که شنفتم،مامور مخصوص حاکم بزرگ،میمی کیوان،در پاسخ به گفته های خانم کلینتون گفته،ایشون خودشو تو آینه دیده،تازه دریافتم بچگیامون هنگامی که کسی چیز بدی به کسی می گفت،بهش می گفت آینه،واسه چی بوده و من همین جور سرسری از همچین چیزی،که تا اون اندازه ارزشمنده که در سیاست و دیپلماسی هم کارایی داره،گذشته بودم و تازه دیگرون رو هم دست مینداختم که اگه بگن آینه،یا نگن،هیچی نمیشه و چیزی که هست،هست و چیزی که نیست،نیست.

    یه چیز دیگه هم که همین جور بهم سیخونک میزنه اینه که،اگه به تناسخ باور داشته باشیم و یا اینو بپذیریم  که:"هر کسی کو دور ماند از اصل خویش،باز جوید روزگار وصل خویش" رو با بهره گیری سردمدارا از بازیای بچگی،پیوند بزنیم،می تونیم این برداشت رو داشته باشیم که فرمان فرمایان کنونی،در زندگی گذشته یا در اصلشون به جونورای خونخوار و شکارچی برمی گردن . این بهره گیری از بازیای بچگی و همچنین رفتار ومنششون تو سالای فرمان فرماییشون هم ،می تونن از نشونه های همچین چیزی باشن.