هرگز از زن نهراسیده ام

اگر چه پیمانش از انکسار شکننده تر است

هراس من ـ باری ـ همه از خوردن بر سر،لنگه کفشی ست

که اندازه پاشنه اش

                             از یک وجب

                                             افزون باشد

جستن

یافتن

و آن گاه

به خواستگاری رفتن

و با دستان خویش

یوغی به گردن خود انداختن

اگر تن را همه از دیدن زن،از بید لرزشی بیشتر می باشد

والّا،بلّا،که هرگز از زن،نهراسیده ام من

 

    کورسو : اینو ۲۳:۰۹ یک شنبه ۲۰/۹/۷۹ گفتم.دوست داران شاملو و زنا بهم خرده نگیرن.این نه واسه کوچیک کردن شاملوئه نه زنا.گاهی واسه سر به سر دوستا گذاشتن چیزایی می پروندم که اینم یکی از اوناس.اینا رو واسه این میگم چون یه بار که با زن و شوهری از دوستان به گپ و گفت نشسته بودیم،خانم گرامی گوش نمی داد ما چی میگیم منم گفتم از یکی می پرسن : "چرا این همه کم گویی؟"میگه : " چون مرا دو گوش داده اند و زبان." ولی من گمون میکنم زنا رو دو زبان داده اند و یک گوش.چندی گذشت.همون خانم به گلایه بهم گفت که مردا هیچ کدومشون به راستی به برابری زن و مرد باور ندارن،تو هم یکی از اونایی.گفتم چرا؟و اون همین داستان گوش و زبونو به رخم کشید.منم خواستم  خانما بهم خرده نگیرن که این چیه که گفتی؟همون بهتر بذارین به پای خنگی همیشگیم.

    شرر : تو نوشته پیشینم چیزایی رو آوردم که همین جوری نوشته بودمشونو هیچ گاه نتونستم چیزی بهشون افزون کنم،واسه همین با این که هر کدومشونو جدا نوشته بودم همین جور تیکه تیکه گذاشتمشون کنار هم.اگه بار اندوهی بر دل هر کدوم از شما نشوندم بسی پوزش می خوام.