اش : نمک پاش
به هر ایوان دو چندان تخت،در هر تخت چندین جمع،در هر جمع چندین مرد بنشسته
از این بنشستگان،یک تن،هلوها را به همراه گیلاس و آلبالوها را همه لنبانده با هسته
از این مردان،یکی، در شام مهمانی پیازی را بر سر سفره به ضرب مشت سخت خویش بشکسته
از اینان،چند کس،با حرکت دستان پاندولی کنند بشقابشان خالی و بعد از آن با همان حرکات کنند بشقابشان را پر و این حرکات پاندولی شود تکرار پیوسته
کسانی،می کنند غارت همه گونه غذایی را اما با حرکات آهسته
کسانی همچنان با حرص همچون خرس میبرند حمله به این یا آن ور سفره بی آنکه شوند خسته
من اما هیچ پیازی را به ضرب مشت سخت خویش نشکسته ام
من اما چون یکی قحطی زده بر سر سفره ننشسته ام
من اما از زخم زبان های مردان هم نرسته ام
در این جا چار ایوان است
به هر ایوان دو چندان تخت و در هر تخت چندین جمع،در هر جمع چندین خانم خانه
در این خانه داران هستند زن هایی،که حرفاشان بدتر از نیش عقرب و ماره
در این خانه داران هستند زن هایی،که می گویند هستند بیست ساله،هرچند که موهاشان همرنگ گیسوی زاله
من اما در زنان چیزی نمی ابم به جز جنباندن چانه
برای گفتن غیبت و یا لنباندن خامه
من اما در هر آن جمعی،که بنشینم بهر ماتم or شادی،جز پژواک ممتد پچ پچ های درگوشی و غیبت های این زن های دیروزین و امروزی،که خود می بافند و می برند و می دوزند،در گوشم نپیچد هیچ
مرا چون نیست وسعی بیش زنند بر من بسی زخم زبان و نیش
ظلم این است،ظلم این است
کورسو : می دونین که من به دردی دچارم که خودم بهش میگم درنیابی مرکب،که ریشه در خنگیم داره،یکی از چیزایی که هیچ گاه درنیافتمش اینه که پس از هر مهمونی و جشن و آیین سوگی،هر کسی،نه نشسته و نه برخاسته،از کودک نوخاسته تا کسی که آرداشو بیخته و الکاشو آویخته،از با فرهنگ بیگانه تا کسی که گمون میره هست بسی فرهیخته،همه چی رو در هم آمیخته و آبروی میزبان بیچاره رو ریخته و گوش منم جسته و گریخته،چنین چیزایی رو شنفته و اندیشه های مغز نداشتم شده بسی از هم گسیخته.تا این که دیدم با تیغ آهیخته و شمشیر آخته،دوست گرامی سرکار خانم فاخته،در نوشته ای و از نگاهی دیگه به چنین چیزی پرداخته.مغز منم که همیشه به اندازه یه جونور تک یاخته،چیزا رو شناخته،ولی از بس روش زیاده هرگز خودشو نباخته و همه چی رو اون جوری که خودش خواسته ساخته و بیشتر به همه چی تاخته تا باشه کسی که اهل ساخت و پاخته،به یادم آورد که ده دوازده سال پیش که از چنین چیزایی دیگه شده بودم بسی خسته،رستمانه ای داشتم در این باره،منم این جا نوشتمش تا چیزی گفته باشم و لال از جهان نرفته باشم.
شرر : نوشته پیشین « هراس» رو واسه سر به سر گذاشتن و از زبون دوستام گفتم،با این گمون که زن که گرفتن همشون زِذِ میشن و با این که همه چی نشون گر زِذِ بودنشونه بازم زیر بار نمیرن و میگن که نیستن.
کبریت : اگه بلندگواتون خاموشه،روشنش کنین.گمون کنم بهتره.