اف : لاف و گزاف
در آرزوی روی تو شد چشم نرگسان مخمور غم تو داغ سیه بر دل شقایق زد
*
عمری به شب روز خم گشتن و راست این راز و نیاز و ذکر و تسبیح کراست؟
گر بهر رضا و قرب درگاه خداست باری سخن از بهشت و حورةالعین چراست؟
*
آن زاهد خرقه پوش پاکیزه سرشت! بر ناصیه اش مهر عبادت چو بهشت
گر کرد ثواب و گر که ننمود گناه از ترس جهنم است و از آز بهشت
*
با آن که به جز جفا ندیدیم خوشیم دست از می خام و زلف ساقی نکشیم
سد بند به پایمان دوسد بار به دوش بنهاده اند و هم چنان سرو وَشیم
*
هیچ کس آن کس که بنمود او نبود از وفا دم زد جفا هر دم نمود
زد ز پشتم خنجر از کین عاقبت آن که در آغاز ره یاری نمود
*
چون من ز وفا گفتم،با من ز جفا گفتند گفتند که یکرنگیم،قلبم ز قفا سُفتند
اندر این دو در بازار،از چه رو نفهمیدم سادگی و یکرنگی،چون عشق و وفا مفتند
*
عمری ست که در پی خدا می گردیم در کعبه و در کنشت و ناکجا می گردیم
گه غاضب و جبار و گهی رحمان است ما خویش ندانیم چرا می گردیم
*
آخر ز چه رو اسیر این خاک شدیم؟ بازیچه دست خاک و افلاک شدیم؟
بودیم در اندیشه چونی و چرا ناگاه ز پهنه جهان پاک شدیم