ام : انجام
پاک و ساده
یکی بردش
عاشقش شد
عشقشو چون دلبَرَک دید
تیکّه تیکّه کرد و خُردش
آخه دلبَرَک،دلَک رو
یا که شاید عاشقیشو
سد راهش می شمردش
دلبرک با این گمون که
دلک خرد و شکسّه
جون سپرد طفلی و مُردش
بدون اشکی و آهی
یا که احساس گناهی
دلکو به خاک سپردش
هر چی که شاید یه روزی
دلکو واسه یه لحظه
به یاد اون میاوردش
می نشوند نمی به چشماش
و با حسرتی رو لبهاش
دندوناشو می فشردش
همه مهر و وفاشو،همه عشق و صفاشو
همه خاطره هاشو
از دل و سینه سِتُردش
کورسو : این سرآغاز یه چیز دور و درازتره که واسه پرهیز از روده درازی دنبالشو ننوشتم،هر چن گمون نکنم به اون چیزی که در آغاز نوشتم برسه.