ت: آرزوهای بزرگ
1-نخستین وشاید بزرگترین آرزوی من،آزادی واسه همه وازهمه چیزه،تنها مرزی هم که واسه آزادی میشناسم،جاییه که به آزادی وآسایش وآرامش دیگرون آسیب نرسونه ونه هیچ مرزدیگه ای
2-بسی دوست دارم مردم این سرزمین مث نیاکان باستانیشون بیاندیشن،بدون هرگونه تعصب وخشک مغزی.آخه من بر این باورم،چیزی که ایرانو به اون شکوه وبزرگی رسوند،همین بود .
3- آرزودارم همه بدونن که زندگی چیه،نه اینکه یه گروه ازهمۀ چیزای زندگی برخوردارباشن ولی گروه دیگه همۀ تلاششون این باشه که خودشونو زنده نگه دارن.
4-یکی ازچیزایی که بسی دلم میخواد اینه که بون هیچ ترس وهراسی بتونم با دیگرون روبرو بشم،گپ بزنم ودیدگاهامو براش بگم.
5-بسی بسی بسی بسی بسی دوست دارم که حافظوازنزدیک بشناسم،باهاش گپ بزنم وپرسشامو ازش بپرسم وپاسخ ودیدگاه اونو بشنفم.
دیدین،من که گفتم بیخیال من شین،خودتون گوش نکردین،بیخودی که نگفتن:"عشق پیری چون بجنبد سربه رسوایی زند" خب،بریم ببینیم پنج تا کار سختی که تا حالا انجام دادم،چیان:
1-عشق ما نیازمند رهایی است،نه تصاحب،درراه خویش،ایثارباید،نه انجام وظیفه
2-ما نگوییم بد ومیل به ناحق نکنیم جامۀ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
3-خورشید بودن
4-تودورۀ جوونی،یه باردست خالی ازدیوارۀ یه کوه اومدم پایین. نیم ساعت پس ازپایین اومدنم هنوزداشتم میلرزیدم.دو بارهم ازدیوارۀ دوتا کوه با بدبختی و جون کندن بازم با دست خالی رفتم بالا،به بالای کوه که رسیدم،یارای اینونداشتم که از همون راهی که اومده بودم بالا،برم پایین.
5-وهمچنان استواری دروفادارماندن به راهم،خودم،هدفم وبه تو
کورسو:چون من بسی آزادمنشم-شکسته نفسی میفرمایم-هرکی دلش خواس بیاد بازی.
شرر:اونایی که از رنگ وفونت نوشته هام گلایه داشتن،بگن،حالا خوب شد یانه؟