بسی بسیار پیش از این دوران،ایرانیا خورشید رو بسیار گرامی می داشتن.کم کم این گرامی داشت به برپایی آیین مهر انجامید.در گذر سالیان کسانی به کوتاه و بلند شدن شب و روز در فصلای گوناگون پی بردن و این رو دریافتن که از نخستین روز دی، روزا بلندتر میشن.هرچیزی که به دنیا میاد،روز به روز بزرگتر میشه و چون بلندتر شدن روز برای اینه که خورشید بیشتر تو آسمون زمینه،به این می مونه که خورشید در سرآغاز زمستون زاده شده و روز به روز بزرگتر میشه.
ایرانیا،که دردوران جاهلی زندگی می کردن،خورشید رو سرچشمه زندگی و زندگی بخش زمین و هرچی که روی اون می زیست،می دونستن و روز زاده شدنش رو،روز پیروزی روشنایی بر تاریکی می دونستن و چون علاوه برجاهل بودن،بیکار هم تشریف داشتن،شب پیش از زادروز مهر تا سپیده دم و تابش فروغ و پرتوهای روشنایی و گرمی بخش خورشید،بیدار می موندن و چون هنوز به نور انور منور نشده بودن و خنده رو بر هر درد بی درمان دوا می دونستن،نه گریه رو،گل می گفتن و گل می شنفتن و می خندیدن و می خوردن و می نوشیدن و می چرخیدن و به جای دس به سر زنون به دس به دس زنون می پرداختن .خب حال بریم سراغ این که چرا به این شب،شب یلدا میگن.
آیین مهر کم کم بسیار گسترش یافت و از مرزهای ایران هم فراتر رفت و در روم هم پیروان بسیار یافت.در آغازین سال های سده چارم میلادی امپراتوری بر روم فرمانروایی می کرد به نام کنستانتین.این آقا کنستانتین،همونیه که درترکیه امروزی شهری رو ساخت به نام کنستانتین پول که تازیا بهش قسطنطنیه می گفتن - البته بیش از 500 ساله که دیگه نمیگن - مسلمونا هم پس از گرفتن این شهر بهش گفتن اسلامبول - می دونین که تازیا "پ" ندارن - اینگیلسیا هم که همیشه،کار،کار اوناس با یه خرده دگرگونی،بهش گفتن استانبول.خب بهتره برگردیم به گپ و گفت خودمون.
جناب کنستانتین که پیرو آیین مهر بود،یه روز یا یه شب که میخواس بره بجنگه،حالا یا تو خواب یا رویای صادقه،یه چلیپا رو،رو خورشید می بینه و به خودش میگه "اگه تو جنگ پیروز شدم،مسیحی میشم" و پس از پیروز شدن تو جنگ،مسیحی میشه، مسیحی شدنی.لقبش از "کنستانتین کبیر" میشه "پدرکلیسا".خودشم میشه هوادار دوآتیشه و پاسدار و گسترش دهنده کیش و آیین ترسایی.آقا کنستانتین که بر این باور بود که "من میندیشم،پس،دیگرون هم باید همون جور که من میندیشم،بیندیشن" - به مانند خودکامه های دیگه - در سال 314 میلادی کیش مسیحیت رو جایگزین آیین مهر کرد.
در اون دوران،کسی نمی دونست زادروز مسیح چه روزیه.آقای پدر که زرنگ تشریف داشتن و می دیدن که "حقه مهربدان مهر و نشان است که بود" و بسیاری از مردم،روز زاد مهر رو جشن می گیرن،همون روز رو،زادروز مسیح اعلام کرد.درسال 321 میلادی، همین جناب،روز یکشنبه(Sunday،روزخورشید)رو،روز آسودن و آرمیدن نامید.
سریانی ها که با رومی ها در رفت و آمد بودن،این روز رو "یلدا (زادروز،میلاد)" نامیدن.ایرانیا هم این واژه رو از سریانی ها وام گرفتن و به روز زادمهر،گفتن "یلدا".ولی چرا با این که یلدا روزه بهش میگن،شب یلدا؟پاسخش بسی سادست.همون جور که چارشنبه سوری رو،سه شنبه شب جشن می گیرن وبه پنج شنبه شب میگن،شب آدینه،شب یلدا،شبی ست که با زاده شدن مهر به پایان میرسه.
دنبالشم،شاید وقتی دیگر،تادلتون بسوزه.اونایی هم که دلداده ان یا ترسو،یه جای دیگشون بسوزه.فکر بد نکنین،منظورم،دماغشونه.اونایی هم که افسرده یا،ناشکیبان، خود دانند.
تو یلدا خوش باشین و خندون ، چه ایستا و چه چرخون
با این امید و آرزو که "زادروزتون روززادمهرباد"
کورسو : اینو پارسال نوشته بودم ولی چون همچین کفگیر به ته دیگ خورده و گمون کنم بیشتریا نخوندنش دوباره نوشتمش.تا اون جاییم که میشد روده درازی نکردم.
شرر : اینم سروده ای از بهین دوستم که خواست واستون بنویسمش :
قتل این خسته به شمشیر تو،تقدیر نبود ور نه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود
یا رب!آیینه حسن تو چه جوهر دارد که در او آه مرا قوت تأثیر نبود؟
نازنین تر ز قدت در چمن ناز نرست خوش تر از نقش تو در عالم تصویر نبود
سر ز حیرت به در میکده ها بر کردم چون شناسای تو،در صومعه،یک پیر نبود
من دیوانه،چو زلف تو رها می کردم هیچ لایق ترم از حلقه زنجیر نبود
تا مگر همچو صبا باز به زلف تو رسم کار من،دوش،به جز ناله شبگیر نبود
آن کشیدم ز تو ای آتش هجران،که چو شمع جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود
آیتی بُد ز عذاب اندُه حافظ بی تو که بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود